حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى
358
تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )
راضى اطراف آن را در زيرا در آب غرقه كرد تا جلوى پيشرفت لشكر سنجر را بگيرد . سنجر در جنگى كه در نهم ربيع الاوّل 533 در جنب هزار اسب اتّفاق افتاد فتحى بزرگ كرد و از سپاهيان اتسز قريب ده هزار تن كشته شدند . اتسز گريخت ليكن پسرش بدست سنجر افتاد و او را بفرمان سلطان گردن زدند . سنجر خوارزم را ببرادرزادهء خود غياث الدّين سليمان پسر سلطان غياث الدّين محمّد سپرد و بخراسان برگشت . اتسز پس از مراجعت سنجر بخوارزم آمد و چون مردم آنجا از رفتار لشكريان سلجوقى ناراضى بودند به او كمك كردند و خوارزمشاه غياث الدّين سليمان را از ملك خود راند و بار ديگر بخوارزمشاهى نشست و چون از سلطان ترس داشت در ذى القعدهء 535 سوگندنامهاى پيش سنجر فرستاد و با ياد كردن قسمهائى غليظ بمطيع ماندن نسبت بسلطان متعهّد شد . جنگ قطوان در صفر 536 در سال 522 گورخان قراختائى كه بمناسبت يك چشم داشتن در كتب اسلامى او را بلقب اعور ياد كردهاند پس از مطيع ساختن قبايل ترك قرقيز ( خرخيز ) متوجّه فتح بلاد كاشغر و ختن شد و اين بلاد در اين ايّام تحت امر حاكمى بود كه از سلطان سنجر اطاعت داشت . حكمران كاشغر گورخان را در چند منزلى اين شهر شكستى فاحش داد و قراختائيان گريختند . تركان قراختائى بار ديگر در سال 531 بهجوم بممالك اسلامى شروع كردند و اين بار راه ماوراء النّهر را پيش گرفتند . خاقان محمود بن ارسلانخان بجلوى ايشان رفت ليكن در رمضان اين سال نزديك شهر خجند از آن طايفه شكست يافت و بسمرقند گريخت و قراختائيان در بلاد شرقى ماوراء النّهر ريختند و وحشت غريبى سرتاسر اين كشور را گرفت . عاقبت مردم محمود خان را پيش سلطان سنجر فرستادند و از او در دفع گورخان قراختائى يارى طلبيدند . سلطان سنجر در تاريخ ذى الحجهء 535 با قريب 100000 جنگى و